[[{"content_id":481576,"content_number":0,"portal_id":7,"lang_id":"fa","content_title":"کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود ...","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"سلام بر خون خدا\r\nسلام بر رحمه&zwnj;الله&zwnj; الواسعه\r\nسلام بر نور چشم رسول اکرم صلی&zwnj; الله&zwnj; علیه&zwnj; و آله&zwnj; و سلم\r\nسلام بر فرزند شهید امیرالمومنین، علی علیه&zwnj;السلام و بی&zwnj;بی فاطمه زهرا &zwnj;سلام&zwnj; الله&zwnj; علیها\r\nسلام بر شافع روز جزا\r\nسلام بر آن که ملائک در عزایش می&zwnj;گریند\r\nسلام بر کسى که بیعتش را شکستند\r\nسلام بر آقایى که حامى دیگران بود و خود بی&zwnj;یاور ماند\r\nسلام بر محاسن خضاب شده&rlm;&zwnj;اش\r\nسلام بر چهره به خاک و خون آلوده&rlm;&zwnj;اش\r\nسلام بر دندان کوبیده&rlm; مولا با چوب خیزران و چوب&zwnj;دستی عبیدالله ملعون\r\nسلام بر سر مقدسی که بر فراز نیزه عدوان زده شد\r\nسلام بر تشنگى کشیده در کنار نهر آب\r\nسلام بر حسین (ع) و فرزندان فرزانه و اصحاب عزیزش\r\nو سلام بر دشت تفتیده عشق!\r\nسلام بر میدان عشق&zwnj;بازی یاران عاشق دل&zwnj;باخته کوى معشوق\r\nسلام بر تو اى کربلا\r\nسلام بر تو اى دشت پر بلا\r\nسلام مرا با گلوى بغض فروخورده&zwnj;ات و چشمان مواج از دریاچه اشک دل&zwnj;تنگی&zwnj;ات و با جگر سوخته&rlm;&zwnj;ات و قلب پاره&zwnj;پاره&zwnj;ات پاسخ&zwnj;گو\r\nکربــلا! می&zwnj;خواهم که با تو سخن بگویم!\r\nمی&zwnj;&rlm;خواهم بقچه حرف&zwnj;هاى بر دوش مانده&rlm;&zwnj;ام را براى تو پهن کنم؛ نمى&rlm;&zwnj;دانم، نمى&rlm;&zwnj;دانم تاب شنیدن حرف&zwnj;هایم را دارى یا نه؟ با تو سخن می&zwnj;گویم، تویی که آن محزون&zwnj;ترین روز را در خود دیدی! تویی که از غم مولایت از ازل تا به ابد عزاداری!\r\nکربلا، از غروب عاشورا بگو...\r\nبراستی آن روز چه کشیدی؟ شنیده&zwnj;ام که غروب روز عاشورا براى تو سخت التهاب&zwnj;آور بود؟\r\nیقین دارم که اگر در اسارت خاک نبودی هر آن لباس رزم بر تن می&zwnj;کردی و غران و آتش&zwnj;فشان بار، بر آن ملعونان و نفرین&zwnj;شدگان ابدی، حمله می&zwnj;بردی!\r\nکربلا! بگو که آن سه روز و دو شبى که پیکرهاى شقایق رنگ قافله عشق بر پیشانى پینه&zwnj; بسته&zwnj;ات میهمان بودند با آنان چه&zwnj;ها گفتى؟\r\nکربلا، برایم از اصحاب بگو! آنان که باوفاترین اصحاب تاریخ بودند. از چهره&zwnj;های برافروخته و هیجان&zwnj;زده&zwnj;شان برای تکه تکه شدن در راه حسین (ع) بگو...\r\nکربلا! از علی&zwnj;اکبر (ع) بگو که شبیه&zwnj;ترین بنی&zwnj;هاشم به رسول&zwnj;الله (ص) بود، آن&zwnj;قدر که آن ملعونان لحظه&zwnj;ا&zwnj;ی پنداشتند مبادا رسول خدا (ص) به میدان آمده! از داغ شهادت فرزند بگو؛ چگونه قلب سیدالشهدا (ع) را جریحه&zwnj;دار کرد! از آن لحظه&zwnj;ای بگو که آقا از روی اسب میدان را تماشا می&zwnj;کرد، پی&zwnj;درپی با هر ضربه علی (ع) می&zwnj;گفت ماشاءالله! لا حول و لا قوه الا بالله! و به یک&zwnj;باره ذکر لبش شد:\r\n&laquo;انا لله و انا الیه راجعون!&raquo;\r\nاز لحظه&zwnj;ای بگو که سر در کنار پیکر دردانه&zwnj;اش گذاشت و ملتمسانه منتظر بود تا فرزند، بار دیگر پدر را صدا بزند! از پیکر مثله شده و اربا اربا شده عزیز زهرا (س) بگو! بگو برایم چگونه جوانان بنی&zwnj;هاشمی بدن علی اکبر (ع) را به خیمه&zwnj;ها بازگرداندند! بگو...\r\n&nbsp;کربلا، از قاسم (ع) که امانت برادر بود بگو! از پسربچه&zwnj;ای که خطاب به عمویش شهادت را &laquo;احلی من العسل&raquo; خواند! او که هیچ لباس رزمی اندازه تنش یافت نمی&zwnj;شد! از لحظه&nbsp;وداع برادرزاده با عمویی بگو که برایش پدر بود! از نبرد حیدری فرزند مجتبی (ع) بگو و از پیکر قد کشیده&zwnj;اش پس از شهادت...\r\nکربلا، از باب الحوائج شش ماهه، مظلوم&zwnj;ترین مظلوم تاریخ بگو! از علی&zwnj;اصغر (ع) آن طفل شیرخواره&zwnj;ای که آن دم که نوای &laquo;هل من ناصر ینصرنی&raquo; پدر را شنید، خود را از گهواره بیرون پرت کرد تا به یاری پدر غریبش بپیوندد! بگو که چگونه تیر سه شعبه گلوی نازنینش را درید و او را در آغوش پدر شهید کرد...\r\nکربلا بگو: &laquo;سقاى تشنه&zwnj;لب&rlm;&raquo; یعنی چه؟ آیا عجیب نیست؟ مى&zwnj;&rlm;دانم که در حافظه&rlm;&zwnj;ات این تصویر مانده است، آن&zwnj;جا که سقایى تشنه&zwnj;لب بر لب آب جان به جانان تقدیم کند. از آن لحظه&zwnj;ای بگو که فاطمه زهرا (س) ناله می&zwnj;زد: &laquo;وای پسرم!&raquo; از اولین و آخرین باری بگو که قمر بنی&zwnj;هاشم، مولایش را برادر خطاب کرد! از داغ زاده&zwnj;&zwnj; ام&zwnj;البنین (س)&nbsp;بگو که کمر مولا را شکست! از لحظه&zwnj;ای بگو که امام حسین (ع) دستان بریده عباس (ع) را در آغوش گرفته بود و می&zwnj;بوسید! از آن لحظه&zwnj;ای که آقا به&zwnj;سوی خیمه&zwnj;ها رفت و پرچم خیمه عمو را پایین کشید، ناله اهل حرم بلند شد و امیدشان ناامید! حرم...عمو...آب...عطش...!\r\nکربلا بگو آیا یادت هست که خیل خصم سر کبوتر قافله&zwnj;سالار عشق را بر سرنیزه کردند و با خود بردند؛ ولى هنوز دشت پر از نور و صفا بود؟ خیمه&rlm;&zwnj;هاى اهل حرم را به آتش کشیدند تا شاید خشم و غضبشان فرو نشیند و غافل از این&zwnj;که آه طفلان حرم باز آنان را به آتش خواهد کشانید!\r\nکربلا از دل ام&zwnj;المصائب (س) بگو! از حرقه قلب دخت امیرالمونین (ع)&nbsp;بگو که چگونه آتش&zwnj; گرفته بود و زبانه&rlm;&zwnj;هاى جان&zwnj;سوز غم سنگین&zwnj; دل زینب (س) همچنان و پس از سال&zwnj;ها گذر از آن واقعه، دل اهل ولاى على (ع) را به درد مى&rlm;&zwnj;آورد. کربلا برایم از سخت&zwnj;ترین و عاشقانه&zwnj;ترین خداحافظی تاریخ بگو. آن دم که امام حسین (ع) برای آخرین بار به خیمه خواهر رفت.\r\nکربلا می&zwnj;دانم دردکشیده و غم&zwnj;دیده&zwnj;ای؛ ولی تو هیچ&zwnj;گاه سوخته آتش فراق مولا نبودی! کربلا تو تازیانه و سیلی نخورده&zwnj;ای! تو غم غربت نچشیده&zwnj;ای! تو سرپرست کاروان یتیمان و رنج&zwnj;کشیده&zwnj;ترین طفلان تاریخ نبودی! ای کربلا امان از دل زینب (س)! امان از دل زینب (س)! امان از دل زینب (س) که چه گذشت بر او!\r\nاین&zwnj;ها را من برایت می&zwnj;گویم؛ می&zwnj;دانی در شام، آن ملعون منحوس طلعت، برای رقیه (س) چه هدیه&zwnj;ای فرستاد؟ می&zwnj;دانی...\r\nآه! آه! آه! این&zwnj;ها را ندیدی؛ ولی من طاقت ادامه ندارم! نمی&zwnj;خواهم روضه&zwnj;خوان تو باشم&zwnj; که نه تو تاب شنیدن داری و نه من تاب گفتن!\r\n&nbsp;کربلا تو از روز ازل از خورشید حسین (ع) سوختی و در عزایش خون گریستی، شاید به همین خاطر باشد که آن&zwnj;قدر سوزانی و خشک!\r\nای کربلا تو بزرگ&zwnj;ترین مصیبت تاریخ را کشیده&zwnj;ای. مصیبتی به وسعت زمین و آسمان&zwnj;ها و به پاداش این داغ بزرگ، خداوند بر تو منت نهاد و پیکر دردانه&zwnj;اش را در تو جای داد تا مرهم غمت باشد و تو افضل سرزمین&zwnj;های عالم شدی&nbsp;و تو را با خاک تفوق داد! ای کربلا تو خاک نیستی، اگر نه خوردنت مستحب نبود!\r\nکربلا نامت را که بر زبان جارى مى&rlm;&zwnj;کنم سیل اشک از دیدگانم جارى مى&rlm;&zwnj;شود؛ نمى&rlm;&zwnj;دانم و واقعا هم نمى&rlm;&zwnj;دانم چه سرى در این میان نهفته است، در حیرتم که کام جان تو از فرط تشنگى خشک خشک است؛ ولى دل من از دورى روى تو و از زمزمه نام تو به دیدگانم فرمان سیل اشک مى&rlm;&zwnj;دهد و...\r\nتو خود بگو چه رازى در این میان نهفته است؟\r\nکربلا، مدت&zwnj;هاست در آرزوى دیدار تو مى&rlm;&zwnj;سوزم و مى&rlm;&zwnj;سازم\r\nکربلا عطش استشمام بوی سیب وجودم را ذوب می&zwnj;کند\r\nکربلا تو خود عنایتى کن و مرا به آستانت &rlm;بخوان\r\nکربلا جواب سلامم را بده با هر زبانى که تو را بیشتر رضاست!\r\nو ای کربلا! می&zwnj;دانم تو هم مثل ما منتظری! منتظر منتقم خون حسین (ع)!\r\n&nbsp;\r\nالهی انشدک بدم المظلوم! الهی انشدک بدم المظلوم! الهی انشدک بدم المظلوم&hellip;\r\nعجل لولیک الفرج\r\nعجل لولیک الفرج\r\nعجل لولیک الفرج","content_html":"<p>سلام بر خون خدا<br \/>\nسلام بر رحمه‌الله‌ الواسعه<br \/>\nسلام بر نور چشم رسول اکرم صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم<br \/>\nسلام بر فرزند شهید امیرالمومنین، علی علیه‌السلام و بی‌بی فاطمه زهرا ‌سلام‌ الله‌ علیها<br \/>\nسلام بر شافع روز جزا<br \/>\nسلام بر آن که ملائک در عزایش می‌گریند<br \/>\nسلام بر کسى که بیعتش را شکستند<br \/>\nسلام بر آقایى که حامى دیگران بود و خود بی‌یاور ماند<br \/>\nسلام بر محاسن خضاب شده‏‌اش<br \/>\nسلام بر چهره به خاک و خون آلوده‏‌اش<br \/>\nسلام بر دندان کوبیده‏ مولا با چوب خیزران و چوب‌دستی عبیدالله ملعون<br \/>\nسلام بر سر مقدسی که بر فراز نیزه عدوان زده شد<br \/>\nسلام بر تشنگى کشیده در کنار نهر آب<br \/>\nسلام بر حسین (ع) و فرزندان فرزانه و اصحاب عزیزش<br \/>\nو سلام بر دشت تفتیده عشق!<br \/>\nسلام بر میدان عشق‌بازی یاران عاشق دل‌باخته کوى معشوق<br \/>\nسلام بر تو اى کربلا<br \/>\nسلام بر تو اى دشت پر بلا<br \/>\nسلام مرا با گلوى بغض فروخورده‌ات و چشمان مواج از دریاچه اشک دل‌تنگی‌ات و با جگر سوخته‏‌ات و قلب پاره‌پاره‌ات پاسخ‌گو<br \/>\nکربــلا! می‌خواهم که با تو سخن بگویم!<br \/>\nمی‌‏خواهم بقچه حرف‌هاى بر دوش مانده‏‌ام را براى تو پهن کنم؛ نمى‏‌دانم، نمى‏‌دانم تاب شنیدن حرف‌هایم را دارى یا نه؟ با تو سخن می‌گویم، تویی که آن محزون‌ترین روز را در خود دیدی! تویی که از غم مولایت از ازل تا به ابد عزاداری!<br \/>\nکربلا، از غروب عاشورا بگو...<br \/>\nبراستی آن روز چه کشیدی؟ شنیده‌ام که غروب روز عاشورا براى تو سخت التهاب‌آور بود؟<br \/>\nیقین دارم که اگر در اسارت خاک نبودی هر آن لباس رزم بر تن می‌کردی و غران و آتش‌فشان بار، بر آن ملعونان و نفرین‌شدگان ابدی، حمله می‌بردی!<br \/>\nکربلا! بگو که آن سه روز و دو شبى که پیکرهاى شقایق رنگ قافله عشق بر پیشانى پینه‌ بسته‌ات میهمان بودند با آنان چه‌ها گفتى؟<br \/>\nکربلا، برایم از اصحاب بگو! آنان که باوفاترین اصحاب تاریخ بودند. از چهره‌های برافروخته و هیجان‌زده‌شان برای تکه تکه شدن در راه حسین (ع) بگو...<br \/>\nکربلا! از علی‌اکبر (ع) بگو که شبیه‌ترین بنی‌هاشم به رسول‌الله (ص) بود، آن‌قدر که آن ملعونان لحظه‌ا‌ی پنداشتند مبادا رسول خدا (ص) به میدان آمده! از داغ شهادت فرزند بگو؛ چگونه قلب سیدالشهدا (ع) را جریحه‌دار کرد! از آن لحظه‌ای بگو که آقا از روی اسب میدان را تماشا می‌کرد، پی‌درپی با هر ضربه علی (ع) می‌گفت ماشاءالله! لا حول و لا قوه الا بالله! و به یک‌باره ذکر لبش شد:<br \/>\n«انا لله و انا الیه راجعون!»<br \/>\nاز لحظه‌ای بگو که سر در کنار پیکر دردانه‌اش گذاشت و ملتمسانه منتظر بود تا فرزند، بار دیگر پدر را صدا بزند! از پیکر مثله شده و اربا اربا شده عزیز زهرا (س) بگو! بگو برایم چگونه جوانان بنی‌هاشمی بدن علی اکبر (ع) را به خیمه‌ها بازگرداندند! بگو...<br \/>\n کربلا، از قاسم (ع) که امانت برادر بود بگو! از پسربچه‌ای که خطاب به عمویش شهادت را «احلی من العسل» خواند! او که هیچ لباس رزمی اندازه تنش یافت نمی‌شد! از لحظه وداع برادرزاده با عمویی بگو که برایش پدر بود! از نبرد حیدری فرزند مجتبی (ع) بگو و از پیکر قد کشیده‌اش پس از شهادت...<br \/>\nکربلا، از باب الحوائج شش ماهه، مظلوم‌ترین مظلوم تاریخ بگو! از علی‌اصغر (ع) آن طفل شیرخواره‌ای که آن دم که نوای «هل من ناصر ینصرنی» پدر را شنید، خود را از گهواره بیرون پرت کرد تا به یاری پدر غریبش بپیوندد! بگو که چگونه تیر سه شعبه گلوی نازنینش را درید و او را در آغوش پدر شهید کرد...<br \/>\nکربلا بگو: «سقاى تشنه‌لب‏» یعنی چه؟ آیا عجیب نیست؟ مى‌‏دانم که در حافظه‏‌ات این تصویر مانده است، آن‌جا که سقایى تشنه‌لب بر لب آب جان به جانان تقدیم کند. از آن لحظه‌ای بگو که فاطمه زهرا (س) ناله می‌زد: «وای پسرم!» از اولین و آخرین باری بگو که قمر بنی‌هاشم، مولایش را برادر خطاب کرد! از داغ زاده‌‌ ام‌البنین (س) بگو که کمر مولا را شکست! از لحظه‌ای بگو که امام حسین (ع) دستان بریده عباس (ع) را در آغوش گرفته بود و می‌بوسید! از آن لحظه‌ای که آقا به‌سوی خیمه‌ها رفت و پرچم خیمه عمو را پایین کشید، ناله اهل حرم بلند شد و امیدشان ناامید! حرم...عمو...آب...عطش...!<br \/>\nکربلا بگو آیا یادت هست که خیل خصم سر کبوتر قافله‌سالار عشق را بر سرنیزه کردند و با خود بردند؛ ولى هنوز دشت پر از نور و صفا بود؟ خیمه‏‌هاى اهل حرم را به آتش کشیدند تا شاید خشم و غضبشان فرو نشیند و غافل از این‌که آه طفلان حرم باز آنان را به آتش خواهد کشانید!<br \/>\nکربلا از دل ام‌المصائب (س) بگو! از حرقه قلب دخت امیرالمونین (ع) بگو که چگونه آتش‌ گرفته بود و زبانه‏‌هاى جان‌سوز غم سنگین‌ دل زینب (س) همچنان و پس از سال‌ها گذر از آن واقعه، دل اهل ولاى على (ع) را به درد مى‏‌آورد. کربلا برایم از سخت‌ترین و عاشقانه‌ترین خداحافظی تاریخ بگو. آن دم که امام حسین (ع) برای آخرین بار به خیمه خواهر رفت.<br \/>\nکربلا می‌دانم دردکشیده و غم‌دیده‌ای؛ ولی تو هیچ‌گاه سوخته آتش فراق مولا نبودی! کربلا تو تازیانه و سیلی نخورده‌ای! تو غم غربت نچشیده‌ای! تو سرپرست کاروان یتیمان و رنج‌کشیده‌ترین طفلان تاریخ نبودی! ای کربلا امان از دل زینب (س)! امان از دل زینب (س)! امان از دل زینب (س) که چه گذشت بر او!<br \/>\nاین‌ها را من برایت می‌گویم؛ می‌دانی در شام، آن ملعون منحوس طلعت، برای رقیه (س) چه هدیه‌ای فرستاد؟ می‌دانی...<br \/>\nآه! آه! آه! این‌ها را ندیدی؛ ولی من طاقت ادامه ندارم! نمی‌خواهم روضه‌خوان تو باشم‌ که نه تو تاب شنیدن داری و نه من تاب گفتن!<br \/>\n کربلا تو از روز ازل از خورشید حسین (ع) سوختی و در عزایش خون گریستی، شاید به همین خاطر باشد که آن‌قدر سوزانی و خشک!<br \/>\nای کربلا تو بزرگ‌ترین مصیبت تاریخ را کشیده‌ای. مصیبتی به وسعت زمین و آسمان‌ها و به پاداش این داغ بزرگ، خداوند بر تو منت نهاد و پیکر دردانه‌اش را در تو جای داد تا مرهم غمت باشد و تو افضل سرزمین‌های عالم شدی و تو را با خاک تفوق داد! ای کربلا تو خاک نیستی، اگر نه خوردنت مستحب نبود!<br \/>\nکربلا نامت را که بر زبان جارى مى‏‌کنم سیل اشک از دیدگانم جارى مى‏‌شود؛ نمى‏‌دانم و واقعا هم نمى‏‌دانم چه سرى در این میان نهفته است، در حیرتم که کام جان تو از فرط تشنگى خشک خشک است؛ ولى دل من از دورى روى تو و از زمزمه نام تو به دیدگانم فرمان سیل اشک مى‏‌دهد و...<br \/>\nتو خود بگو چه رازى در این میان نهفته است؟<br \/>\nکربلا، مدت‌هاست در آرزوى دیدار تو مى‏‌سوزم و مى‏‌سازم<br \/>\nکربلا عطش استشمام بوی سیب وجودم را ذوب می‌کند<br \/>\nکربلا تو خود عنایتى کن و مرا به آستانت ‏بخوان<br \/><a href=\"http:\/\/amozeshe.com\/آموزش-اربعین\/سامانه-سماح-پیاده-اربعین-کربلا-ثبت-نام\/\" rel=\"nofollow\">کربلا<\/a> جواب سلامم را بده با هر زبانى که تو را بیشتر رضاست!<br \/>\nو ای کربلا! می‌دانم تو هم مثل ما منتظری! منتظر منتقم خون حسین (ع)!<br \/>\n <br \/>\nالهی انشدک بدم المظلوم! الهی انشدک بدم المظلوم! الهی انشدک بدم المظلوم…<br \/>\nعجل لولیک الفرج<br \/>\nعجل لولیک الفرج<br \/>\nعجل لولیک الفرج<\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2018-09-16 08:19:59","content_date_event":"2018-09-16 08:19:59","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2018-11-17 08:07:51","content_date_register":"2018-09-16 08:24:21","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15448,"eid":3059,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/7\/attach\/201809\/132089_1500833522_150_93.webp","300":".\/cache\/7\/attach\/201809\/132089_1500833522_300_187.webp","400":".\/cache\/7\/attach\/201809\/132089_1500833522_400_249.webp","600":".\/cache\/7\/attach\/201809\/132089_1500833522_600_374.webp","900":".\/cache\/7\/attach\/201809\/132089_1500833522_900_560.webp","1200":".\/cache\/7\/attach\/201809\/132089_1500833522_1102_686.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":1500833522,"files":{"original":{"url":".\/file\/7\/attach\/201809\/132089_1500833522.jpg","width":1102,"height":686,"size":0}}}]}]]